الفيض الكاشاني
460
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
شود و به اختيار او باشد ، البتّه در محروم ساختن صاحب نعمت از نعمت سعى خواهد كرد . در اين صورت به حسدى نكوهيده گرفتار آمده است ، اگر چه تقوا او را از سعى در زوال نعمت از محسود منع كند . پس از آنچه در طبع خود مىيابد كه با زوال نعمت از محسود منع كند . پس از آنچه در طبع خود مىيابد كه با زوال نعمت از محسود راحت مىشود آنگاه معاف و معذور است كه زوال نعمت محسود را از نظر عقلى و دينى نخواهد و شايد مقصود پيامبر ( ص ) از حديث همين باشد كه فرمود : « سه خصلت است كه مؤمن از آن خلاصى ندارد : حسد ، گمان بد ، و فال بد زدن سپس فرمود : براى انسان از اين خصلتها راه رهايى وجود دارد به اين ترتيب كه هر گاه حسد بردى ستم مكن . » « 175 » يعنى اگر در دلت چيزى ( حسد ) يافتى به مقتضاى آن عمل مكن بعيد است كه آدمى بخواهد در رسيدن به نعمت خود را به برادرش برساند امّا از آن عاجز آيد آنگاه از آن تمايل دست بردارد و زوال نعمت برادر را بخواهد ؛ چون ناگزير با دوام نعمت محسود او را برتر از خود احساس مىكند و اين درجه از منافست كه توأم با حسد است حرام است و سزاوار است در آن احتياط شود ، چرا كه محلّ خطر است و هيچ انسانى غالبا در ميان بستگان و آشنايان خود بالاتر از خود مىبيند كه دوست دارد با او برابر باشد و اگر از ايمان قوى و تقوا برخوردار نباشد ، ممكن است اين آرزوى برابرى او را به حسد ممنوع بكشاند و هر گاه محرّك او ترس از تفاوت داشتن با ديگران و آشكار شدن نقصانش نسبت به ديگران باشد به حسد نكوهيده كشيده مىشود و طبع انسان متمايل به زوال نعمت از برادرش مىشود تا اگر خود نمىتواند با دستيابى به نعمت همتراز او شود با زوال نعمت محسود با او برابر شود و اين هرگز مجاز نيست ، بلكه حرام است خواه در اهداف دينى باشد يا دنيوى . ولى به خواست خدا تا به مقتضاى آن عمل نكرده است بخشوده مىشود و اين كه در نفس خود از زوال نعمت كراهت دارد برايش كفّاره است . اين بود حقيقت حسد و احكام آن .
--> ( 175 ) اين حديث را طبرانى روايت كرده و در سند حديث اسماعيل بن قيس انصارى است و او ضعيف است چنان كه در مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 78 ، آمده است .